صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

401

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

و با اين آيات پيش ما نيا . « 1 » ( 1 ) اين موضوع پيش از تظاهر به اسلام بود . پس از واقعهء بدر و تظاهر به اسلام ؛ همواره بر دشمنى خدا ، پيامبر و مؤمنان پافشارى مىكرد و انديشهء بدانديش او اين بود كه ميان جامعهء يكپارچهء اسلامى جدايى بيفكند و اسلام را كم ارزش جلوه دهد و يار دشمنان پيامبر باشد . در كار بنى قينقاع دخالت نمود . در جنگ احد به غدر و حيله‌گرى دست زد و ميان صفوف فشردهء مسلمانان ، آشفتگى ، دغدغه و آشوب به وجود آورد . ( 2 ) از زشت‌ترين حيله‌گرىهاى عبد اللّه پسر ابى ، آن مرد منافق ، نسبت به مؤمنان اين كه : پس از تظاهر به مسلمانى ، هر جمعه به پا مىخاست و مىگفت : عزيز و گرامى بودن شما نزد خدا به واسطهء وجود اين پيامبر است كه در ميانتان مىباشد ؛ پس او را يارى كنيد ، پشتيبانش گرديد ، به سخنانش گوش فرا دهيد و از او پيروى نماييد . سپس مىنشست و پيامبر براى خواندن خطبه بلند مىشد . از بىشرمى اين انسان منافق خيانت پيشه اين بود كه روز جمعهء پس از احد نيز ، به پا خاست تا هم چون جمعه‌هاى پيشين سخن بگويد . مسلمانان از هر طرف ، لباسش را كشيدند و گفتند : اى دشمن خدا ! بنشين ؛ تو شايستهء اين مقام نيستى . چه كارهايى كه نكردى ؟ ! وى از مسجد خارج شد و گفت : انگار كه كار بدى مىكنم ، اگر بلند شوم و كار محمد را مستحكم گردانم . مردى از انصار جلوى در مسجد به او رسيد و گفت : واى بر تو ! بازگرد تا پيامبر برايت آمرزش طلبد . گفت : به خدا نمىخواهم برايم آمرزش طلب كند . « 2 » پسر ابى با يهود بنى نضير ، پيوند واثق داشت و بر ضد مسلمانان با هم توطئه مىكردند . و به يهوديان مىگفت : اگر شما را بيرون كردند ، ما با شما بيرون مىآييم و اگر با شما جنگيدند شما را يارى مىدهيم . ( 3 ) اين منافق و دوستانش در نبرد احزاب ، اضطراب ، آشفتگى و بيم و هراس را در دل مؤمنان ايجاد كردند كه در اين باب قرآن مىفرمايد : « وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً » تا آيهء : « يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ

--> ( 1 ) - ابن هشام / صحيحين . ( 2 ) - ابن هشام .